الهی!
یا ذالجلال والاکرام!یا النعّماء والجود! یا ذالمنّ والطّول! حرّم شیبتی علی النّار...
درست مثل اینکه دستی بیاد روی گلوت و محکم فشارش بده....شما هم، توان پس زدن اون دست رو نداشه باشی....
مثل وقتایی می مونه که یأس تا اعماق قلبت نفوذ کنه و نتونی حتی جلوی بغضت رو بگیری ....
یا شاید هم شبیه کسی می شی که دلش می خواد فقط فرار کنه تا نخواد درک کنه و باور کنه....
اصلا کسی چه می دونه وقتی دلت داره پر می زنه از شادی به بار نشستن شکوفه ی عشق در دلت..... اون وقت همون شادی در آن واحد با یه سیل قرمز! تبدیل بشه به یأس و اشک.. اشک هایی که تمومی نداره.... دلت می خواد خودت رو ناامید نشون ندی.... ولی مگه می شه؟
تازه اون موقع است که ورد زبونت می شه : آخه چرا من؟ الهی! دلم رو نشکن...
خودت که می دونی بنده ی بی طاقتیم! خودت می دونی که من جنبه ی این امتحانای بزرگ رو ندارم و ممکنه روفوزه بشم و آبروم نزد خودت بریزه!
خدای من!
من نه ابراهیمم! نه هاجر!
هیچ نیستم
سبویم نشکن....
اصلا یه جور دیگه باید گفت!
خدای من!
خودت به خودت وابسته ام کردی!
خودت گفتی از خودت بگذر تا به من برسی!
خودت به باورم رسوندی که جز دست قدرت تو رو در هیچ کاری نبینم! تا بهم بفهمونی که اگه تو نخوای نمی شه!!!
خودت داری من رو به خودت می خونی... اینجوری می خوای جز تو نخوام!
اینایی که توی دلمه.... اینایی که قلبم رو ریش کرده و داره زجرم می ده.... همه اش برا اینه که من بسوی تو فراخوانده بشم... منی که داشتم دور می شدم....
خودت من رو دست خالی رو داری می خونی... دل بستم و زدی توی گوشم....
خدای من!
نمی پذیری!؟ چه کنم؟
آه ای خدا!
به خدا قسم، خدا قبول نمی کنه طاعتت رو اگه ببینه اصرار به کار گناه داری.....این رو امام صادق(ع) می فرماید.....
حالا خدای من! توان کدامین گناهم رو می دم!؟ و شاید گناهی بالاتر از یأس در درگاهت نباشه....
این گناه و و سوسه رو از من دور کن....
....
خودت شاهد باش.... رها می کنم ناامیدی از درگاهت رو.... در دلم اطمینانی قراره ده که رها شوم از یأس.... که تو می توانی ! اگر قادری .... که لا شک هستی.... رهایم کن از یاأس و ناامیدی.... شکوفه ی عشق در دلم بارور کن...
شک را از دلم بزدای.... رهایم کن
رها از هر چه ناامیدی به درگاهت است...به یقینم برسان که قادر مطلقی...
خدای مهربان من!
شک در دعا رو از من دور گردان....
خدای من!
یقینا پاسخگویی...
اگر پاسخ نمی دادی که به مرحله ی دعایم نمی رساندی.... غیر این است؟
امشب... همین امشب دلم را شاد کن
خدایا! در این ماهت به پیامبر و آلش ،به مهدی(عج) فاطمه هر چه دادی به من هم بده....
از این بیشتر امیدوار باشم!؟ از این بیشتر بخواهم که کم نباشد از تو خواستن!؟
وای خدای من!
ببین به چه خواسته ای رسیدم بدون ترس! بدون شک به دادنت! بدون یأس به اینکه آیا دستم را می گیری یا نه!؟
امیدم به خودت را هزار برابر کن... مرا از خودم ناامید کردی.... پس جزء کرم تو چیزی ندارم...
آرامشی در دلم قرار ده...
. ن: فرهنگ سانسور چه من بخوام چه نخوام ریشه دوونده در خونمون!!! شرمنده ام اگر پیام های پست قبلی رو از هر گروه که بودین پاک نمودم، من اینجا برای خودم می نویسم، نه به نفع کسی و نه به نفع حزب و گروهی، اینجا مکان آرامش من است با اندیشه هایم و دوستانم ....پس اجازه بدین اندکی برای خود باشم.... در پست قبلی تنها نظر خود را نو شتم. دلم نمی خواهد متهم شوم به سیاه یا سپید بودن.... مرا به حال خود رها کنید دوستان.... من با هیچ کلامی دیگری توجیه نخواهم شد....
. هر که هم خواست سرم فریاد بزند آزاد است، ولی نه به قیمت مهتم کردن دیگری.... بگذارید در این دنیای مجازی حداقل اندیشه هایم را خفه نکنم!
. دوستانی که در این مدت به من لطف داشتند و نظراتشون رو بیان کردن، ازشون خواهش می کنم اندکی و فقط اندکی تفکر کنند.... نه به آنچه می گویند! به آنچه که من نوشته ام.... چطور به خود حق قضاوت می دهیم!؟ شما به من بگویید اگر در گروه شما جای نگیرم حتما و حتما در گروه مخالف شمایم؟؟؟
. شما را به خدا بگذارید با اندیشه هایم زندگی کنم، اگر کسی هم میل به هم کلامی با من حقیر را نداشت، آزاد است.... شما نمی توانید ایمانم را بگیرید ونه هرگز می توانید مرا متهم به رد و نقض تمام اصولی که به آنها معتقد و پایبندم متهم کنید. من خودم هستم، معتقد به اصل عدالت، معتقد به اصل ولایت فقیه، معتقد به آزاد اندیشی، معتقد به همه ی آرمان های انسانی، نه آنچه مطلق شما می گویید! من خودم هستم.... من با اتهام شما به جهنم نمی روم!خدای من آگاه به همه چیز است و من مطمئنم خودم باشم بهتر است از حزب باد بودن.... بهتر از این است که اگر نقد کنم متهم شوم به ضد اندیشه های شما! بهتر از این است که ترس بر من غلبه کند ....
. مرا رها کنید در اندیشه هایم، مرا نه با سخنان شما که فقط با کلام حق نمی توان تغییر داد... من خودم هستم. بگذارید همچنان با لبخندی تلخ رو به شما بایستم و سلام کنم.... شاید روزی رسد که من نباشم....
یا زهرای مرضیه(س)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12 توسط كنيز فاطمه(س)
و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین
یادش بخیر.... نگاه سبز قاب گرفته روی دیوار خونه مون رو می گم....
هر وقت بهش نگاه می کردم احساس می کردم داره بهم لبخند می زنه!
اما حالا ، نه روم می شه بگم دارن چی سر مملکتی که خونت رو بهشون دادی می آرن! نه می تونم بهش نگاه کنم...
خدای من!
خودت خوب می دونی که نه اهل هوچی گری ام! نه اهل دعوا.... مثل صدها روز عمرم دندان بر جگر گذاشته و می گویم: انّا لله و انّا الیه راجعون...
این یعنی کمال بی اعتمادی
این یعنی من بودم ولی دیده نشدم!
این یعنی عده ای آمدند و شدیم حضور حداکثری! تا آینده چه پیش آید!!!! آیا حضور حداکثری دیگری رخ خواهد داد!؟
این یعنی نه حق با شماست که حق با ماست!!!
این یعنی در این جامعه ای که من هستم نقد یعنی خراب کردن دیگری و به دار آویختن آهنگری در بلخ به جای رقیب!!!!
خدای من!
تنها به تو پناه می برم و دیگر هیچ...
نه به شکستن شیشه های مردم و اموال مردم! دست زده ایم و نه از فاسقین و بی دینان بوده ایم که اعتراض به حق خود کنیم!!!! بلکه فقط دلمان شکسته شد! و ماندیم در بهت و حیرت که چه بر سرمان آمد؟ چه شد که ما شدیم این ؟
نه اینکه من انتظار داشته باشم انتخاب من برگزیده شود که این عین خودخواهی است. عزیز من!
من هیچ!
انتخاب من هیچ!
من در حیرتم که آیا سرداری که همین شهدا رو رهبری می کرده این همه ارادتمند در کشور داشته و ما فکر می کردیم هنوز اصولگراییم؟ اصلح که بود؟ حفظ قدرت بود؟
شرمسارم از اینکه....
اتفاقا هنوز هم افتخار می کنم که با اصلح ترین بودم....از انتخاب هم بگذریم، در این میان ارادتم به سردار میدان های رزم و هم نشین نگاه سبز های بسیار قاب گرفته شده در هزارن خانه، صد چندان شد... با آن همه متانت ، با آن همه تواضع، با آن همه صبوری... چقدر دلم می خواست ثابت کند که هنوز هم انقلابی واقعی وجود خارجی دارد!... یاد امام و سردارانش بخیر.
اما چه سود!
انّا لله وانّا الیه راجعون
چه کنم با این همه سوال؟
چه شد که بیکباره همان هایی که خود حضور حداکثری آفریدند نامیده شدند: اراذل و اوباش؟
چه شد که در این میان عده ای به انحراف رفتند؟ و سوء استفاده شد از عواطف مردم؟
چه شد که باز هم دروغ آنقدر بزرگ شنیدیم که از بزرگ بودنش به ماهیتش پی نبردیم؟
به کجا می رویم آخر؟
چرا هر جا کم می آوریم دیگری را متهم می کنیم به لا مذهبی و منافق و یا زبانم لال، ضد ولایت فقیه!؟
چرا برای همه چیز و برای همه کثافت کاری هامون پشت دین قایم می شیم؟
چرا دین من شده یه ملعبه برای پس زدن همین مردمی که در جامعه زندگی می کنن؟
به راستی که ما هنوز عرضه و لیاقت داشتن حکومت اسلامی را نداریم! چه رسد به جمهوری که همه ی اقوام ها با دین های متفاوت و اندیشه های متفاوت باید باهم در تعامل باشن... به قول خودتان: تسامح تا به کی؟
چطور رومون می شه هر صبح جمعه ندبه سر می دیم؟
کدامیک از این عوامل در آینده جزء عوامل دین گریزی جوانان ما خواهد بود؟
ای وای بر ما....
به قول بنده خدایی( اگر متهم نشوم به طرفداری از این بنده خدا !!!!):" صندلی اگه ارج و قرب داشت که انسان سرش را می ذاشت روی صندلی.همین که (معذرت می خوام) ما تحت شون رو می ذارن روی صندلی ، پیداست اعتباری نداره! اصلا انسان اول باید بشه ما تحت، یعنی تحت امر. دست بر سینه نزد امیر، تا اون وقت ، بهش صندلی تعارف کن. هر وقت هم نخواستن یا نپسندیدن، صندلی را بر می دارن یا از زیرش می کشن!"
بگذریم
بگذریم که معلوم نیست با این راهی که در پیش گرفتیم تا کجا برسیم!
به قول ناشناس عزیز ( از اهالی حرف دل شهید آوینی): اگه ما تو زمان امام علی(ع) بودیم به راستی با امام بودیم یا پشت می کردیم و شمشیر می کشیدیم!؟ و بعدش به خود می بالیدیم که فتنه را از سر راه اسلام بر داشتیم!!!!!!!؟خدایا به تو پناه می برم از عوام فریبی!
سبحان الله
شناخت حق از باطل، شده عین تشخیص مورچه ی سیاه روی تخته سنگ سیاه!
باشد که نه از آشوبگرانیم و نه از اقناع شدگان!
خدا بر همه چیز ناظر است...
خدا رحم کند بر ما که هر لحظه در معرض اتهامیم!!! چه من که می نویسم، چه آنها که در نهان خانه ی دلشان به سوگ نشستند! نه از بر مسند ننشستن منتخب خویش، که از این همه اختلاف آراء میان رقبا!!!!!
و نمی دانم چرا آنهایی که مانند من چادر به سر دارند ، نا خواسته و ندانسته، در اذهان عمومی شده اند طرفدار رئیس جمهور 24 میلیونی!!! و باز هم نمی دانم آیا با این نوشته ها در اذهان عده ای به گروه آشوبگران نسبت داده خواهم شد!؟
وای بر ما...
استغفرالله ربّی و اتوب الیه از این همه ریا و تزویر...
تنها می شود گفت:
و ما لنا الا نتوکّل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتو کل المتوکلون...
یا زهرای مرضیه(س)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20 توسط كنيز فاطمه(س)
چه بگویم که متهم نشوم به لاقیدی و لامذهبی!؟
مگر نه اینکه سرنوشت هر ملت راخود آن ملت تعیین می کنند!؟
پس چرا عالم و فیلسوفی که من اینگونه به او ارادت دارم ازاین ...؟
لااله الا الله
چه شد آن همه عشق من ؟
که می گفتم شاید بار دیگر بشود طعم خلوص را چشید!؟
چرا این دوستی و حبّ به سردی گرایید؟ چرا آنچه انتظار داشتم نشد و مرا حتی در جمع خانوادگی متهم کردند که به حمایت از او ؟ وای خدای من..
کاش اندکی ،وفقط سر سوزنی از سوزش قلبم و تیری که از دروغ بر قلبم نشست کسی خبر! داشت !
سبحان الله
پناه می برم به خدای راستگویان....
پناه می برم به خدای تبارک و تعالی از وسوسه ی انسان های احمق وجاهل!
!!! چرچیل راست گفت: سخت تر ین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است
آگاهی خدای من بر احوالم!
امروز که در خیابان قدم بر می داشتم از نگاه بعضی ها هراس داشتم! من با پوششی که در عرف پسندیده است و در شرع برتر، گام بر می دارم، این پوشش در نظر خیلی ها عقاید سیاسی ! مرا هم بر ملا می کند!!
من در عجبم
در شگفتم که چرا به راستی چنین نیست در قلبم؟
این چه انتظاری است که عده ای از من دارند؟
چرا چادرم نشان می دهد که من حتما! باید از شخص خاصی حمایت کنم؟
خدای من!
اگر کسی هم نداند تو بهتر می دانی...
من از دروغ نفرت دارم
از کذب نفرت دارم
از توهم نفرت دارم
از اینکه .... مرا به توهم متهم کنند بیزارم
از اینکه شب بخوابم و از قیمت اقلام مصرف اولیه برای فردایم!در اضطراب باشم نفرت دارم
از هر چه ریاست ریاکارانه و متقلبانه و دروغگوست نفرت دارم
خدای من!
آگاهی بر اعمالم....
این برای من همه چیز است
مهربان اله من
تو از آتش درونم آگاهی
چه بگویم که فردا در کنج قفس گرفتارم نکنند؟
چه بگویم که به کسی بر نخورد ؟
چه بگویم که فردا دستم را نگیرند و از خانه ام آواره ام نکنند؟
چه بگویم که اگر نگویم جفا کرده ام در حق امام عزیزمان؟
چه بگویم که از انحطاط بیشتر می ترسم تا از خویش!
خدای من!
چه بگویم که فردا آتش گفتن و راست گفتن،دامن خویش و آشنا و حتی فرزندی که هنوز نیامده را نگیرد؟
لااله الا الله از این همه دروغ که جامعه را گرفته...
آنقدر دروغ گفتند و گفتند که حتی اگر راست هم بگویند نمی شود تشخیص داد!!!!
پناه می برم به خدای مهربان
پناه می برم به تو از شر همه ی انسان های قدرت طلب که برای در رأس قرار گرفتند حتی از ریختن آبروی خویش و دیگران ابایی ندارند..
سبحان الله
....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1 توسط كنيز فاطمه(س)
یا رب الملائکة المقربین
اللهم انّی اسئلک.... بوجهک الکریم.... و بنور وجهک المنیر....
آه ای خدای من!
یا حیّ و یا قیّوم
....
خدای من!
به همه ی آنچه که می خوانندت بندگانت
به همه ی اسماء مبارکی که شایسته ی به آن خوانده شدنی
به همه ی آنچه که از دست قدرت تو بر می آید
.... این بار هم به بنده ی حقیر دور افتاده ات نظری بنما...
خدای من!
شعفی درونم در حال شکل گرفتنه.... عظیم.... بی پروا.... می تازد بر اعماق قلبم... می بینی ؟
مگذار این شادی و شعف رو به زوال رود!
مگذار این عشق به سردی گراید!
مگذاراین احساس لطیف به هیچ رسد!
میوه ی دلی برسان!
از آن میوه های زیبا که هر بنده ای که نظر کند چه به حسن سیرت و چه به حسن صورت سر به آسمان بر دارد و بگوید: فتبارک الله احسن الخالقین!
خدای من!
در این دنیای هیاهو که هر دم از این باغ بری می رسد!!! در این زمان که هر کس سازی در دست دارد و نوایی از سیاست می زند! آن هم بسیار فجیع و ناشیانه!!!!
من اما! نیازی دارم....
نه از جنس سیاست که از جنس احساس و از جنس انسان!....
مگذار این احساس به پوچی رسد.... که آن زمان خود را خواهم باخت....
یا سبحان!
به حرمت همان سبحان الله گفتن های شام و سحر عزیزترینم قسم...
این بار میوه ی عشق در اندرونم به بار بنشان!
....
....
پ.ن: از همه ی دوستان که به یاد من بودند بی نهایت سپاسگزارم.
نبودنم را دلیل بر نگفتن ها و یا نخواستن بر نوشتن مگذارید.... به خاطر دوری ام از محیط نت اینگونه سکوتا کره ام، که در حقیقت طوفانی از نوشتن ها در دل داشته ام و نشد که نشد....
بر من ببخشید.
باز هم بی نهایت ممنونم
...
اللهم غیّر سوء حالنا بحسن حالک
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11 توسط كنيز فاطمه(س)
الحمدالله که بشارت آمدن رسول مهربانی و صلح و آزادی می رسد....
شکرکه همراه گشته با بوی عطر بهاران....
سپاس خدای من! که همزمان شده با به شکوفه نشستن تک تک درختان هلو!
الحمدالله که نوید رسیدن رسول مهربانی ها می رسد.
شکر که ذره ذره وجودم به شور می آید با شنیدن اینکه :
کسی می آید که مهربان است....
آرام جان است ....
لطیف است و ... انسان....

بگذار هر که هر چه می خواهد بگوید؛
بگذار بدخواهان و هنوز به جامانده ی آن دل سنگ ها ، شبهه ایجاد کنند...
بگذار تمام کوته فکران عالم دست در دست هم به توهین بنشینند...
آقای من!
هیچی نمی دونم....اعتراف می کنم که بی سوادم!!!
اما این رو خوب می دونم که اگر نیامده بودی
نمی دونم به کجا می رسیدند بشیریت ،امروز!!!!؟
ای رسول مهر و ایمان و تعالی......!
لحظه ای دستانم را بگیر،بگذار در خیال خود رها شوم!
انگار دست هایم فقط به تو وصل است و شما به خدای من!
انگار که دخترکی شده ام رها در اسمان و دل در دستان شما دارم....
دلم را نگارا !
بگیرو بگذار خالی شوم از خود!
مهربان خدای من!
لحظه لحظه می دود، دلم به سوی تو
ذره ذره می شود، در آروزی تو
....
یا حق
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10 توسط كنيز فاطمه(س)
خدای من!
به زنبق های وحشی تازه رسته در بهار بر دامن کوه می ماند این لحظه!
بگذار باز هم میان من و تو باشد راز این همه زیبایی.....

اله من!
گاه به تعجبم وا می داری با این همه تفاوت و در عین حال قرابت! میان بندگانت...
بماند که چرا به سوءتفاهمی رنجشی ناخواسته بر دل کسی می گذاریم...
مرا ببخش مهربان خدای من....
مرا ببخش خدای (.)...
مرا ببخش بنده ی تک نقطه ی خدا!
مرا ببخش؛شمایی که نه به رسم دوستی ، اسم بر ملا می کنی ونه به رسم آشنایی ....
مهربان ستار العیوب من!
حق با بنده ی توست...
چه می کنی با این همه بی معرفتی فاطمه؟
چرا من اینقدر بی جنبه شدم!؟ که باز تاب عتاب بنده ات را نیاوردم؟
به راستی چرا اینقدر رئوفی؟... آه خدای من! اگر غیر این بود باید دنبال این سوال می رفتم....
چقدر این جمله برام آشناست:
زمين خيلي سرده من يخ زدم….! دلم از سرما مي لرزه..!
انگار روزی ،خودم بارها این جمله را بر دوش گرفته و به بارگاهت آمده ام...
بازهم انگار به تلنگر بنده ات بیدارم می کنی!
بگذریم که چقدر روزمرگی ها مانعند...
مرا که روزهاست دچار روزمرگی شده ام...
بماند خدای من!
این نیز بماند میان من و تو
بماند که گاهی تلخی جمله ای را با هزارا هزارن ابیات شعر هم نیم شود شستشو داد...!
مهربان اله من!
شکر و سپاس فقط مخصوص توست.
...
*پ.ن : برای (.) که هنوز منتظر گرای آشنایی ام ...
....
برای مولایم:
یك حبّه انگور
یك دشت آهو را هراسان كرد
دیشب تمامِ خوابِ من
لبریز از انگور و آهو بود
تا صبح از یك جامِ زرّین شوكران خوردم
تا صبح همپایِ غرورِ دشت لرزیدم
یك بغضِ بیضامن
در كوچهسارِ طوسی شعرم، رها میرفت.
تا صبح با آهو زیارتنامه میخواندم
تعبیر خواب تازهام شاید سفر باشد
خمیازهی ذوق مرا خواباند
خوابی كه بر زخمم كویر لوت میپاشد.
* * *
شوقِ سفر انگار میبلعد،
موسیقیِ چاووشِ پیرِ روستا را
سرخوشتر از من، استخوانهایی كه سنگینند
و شاپركهایی كه هرشب، خوابِ شمع و شعله میبینند.
مثلِ شرابی كهنه مینوشد،
گرد و غبارِ جاده را یك كاسه آبِ چشم
تكبیرها در امتدادِ بوقِ مینیبوس میرویند
جاماندهها از حسرتِ پابوس میگویند
طعم سكون دارد سفر
بیآینه، بیآب، بیقرآن
آتش بگیرد كاش
حلقومِ ششدانگی كه چاووشی نمیخوانَد
آواز یعنی: «هر كه دارد درد، بسمالله»
هركس پریشان نیست برگردد
هركس كه در پندارِ پیشانیست، برگردد
این جاده را جز عشق و مستی انتهایی نیست
جاییست آغوشش كه مثلِ هیچ جایی نیست
آنجا كبوترها، دلِ پروانگی دارند
دیوانهها هم مهلتِ دیوانگی دارند
تكرارِ مضمونِ قدیمِ شعله و شمع است
آنجا كه حتا خاطر آیینهها جمع است
در لهجهی خشدار و خونآلود چاووش
زخم هزاران سالهای آماس خواهد كرد:
آنجا
انگورها مسموم
نامحرمان بسیار
خنجرها برهنهست
هركس پشیمان نیست، برگردد!
در قصرها تب میكند تقدیرِ گل آنجا
همسایهی نورند، «اشباهِ رجُل» آنجا
مرزِ میانِ كفر و ایمان، یك وجب خاك است
شرقیترین خورشید در دامانِ شب، خاك است
* * *
با اینهمه، اینجا خراسان است
مضمون امنیّت
در انفجارِ بغضِ یك نقّاره پنهان است
اینجا سراسر نور، سرتاپا غرور است
بگذار عكس یادگاری را بگیرم
عكسی كه در كنج كفن، رمز عبور است
مادربزرگِ قصهها بیآرزو مرد
گلدستهای در قابِ كهنه میدرخشد
من از ازل یك مشت گندم در نگاهم بود
شاید به چشمانِ كبوترها بیایم
چشمی كه بر غیرِ تو وا شد، كور بهتر
بغضِ هزاران سالهای دارم
حالا كه رنگِ آسمان در دسترس نیست
بگذار تا یك گوشه دلتنگی بخوانم
شور طلب در چشمِ بیسویم بیفتد
ماهورها را پشتِ سر انداختم، بس نیست؟
یك حبّه انگور
یك دشت آهو را هراسان كرد
خوابم، معما نیست
آغوشِ تو جانا، خراسان را خراسان كرد.
* . از جناب :مرتضی دلاوری پاریزی
یا زهرا(س)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط كنيز فاطمه(س)
* نيروهاي عالم بالا و نمايندگانشان بر زمين كه هنوز مشغول دنيا شده اند?پيام روشنه,در وديوار اينجا داره زنگ ميزنه.
زينبيون هم كه رفت پي كارش. خواهرتون هم كه كارتون و گل و بلبل ميگذاره. يكي بعد از ديگري جا زديد.داشتيد به يك جاهايي ميرسيديد.اما تازه واردا از شما پيشي گرفتند.
اگر حرفاي دل شما فقط حرف نبود و ادامه راه شهدا بود هيچوقت تمام نميشد.
......................................................................................
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام مهربان خدای من که بر ذره ذره ی وجودم خدایی می کنی و بر لحظه لحظه ی عمرم مرا به شوق عاشقی نگه می داری...
اله من!
مگر نگفتن و ننوشتن ها دلیل بر ماندن و درجا زدن است که عزیزی مرا محکوم به درجا زدن می کنه؟!
مگر نه اینکه اگر می نویسی، طوری باید بنویسی که دل مومنی را شاد کند؟ پس چه نیاز که قلم بر زهر آغشته و نیشتر بر دل عزیزان دنیای مجازیم سازم؟ که این روزها تلخ تر از این حرف ها شدم!
کاش اندکی ، فقط اندکی از از بار غمی که از دنیا و خودم و دیگران! بر دلم می رود آگاه بود و این چنین مرا متهم نمی کرد ....
وشاید هم حق با اوست!
هر کس در این وادی پا بگذارد دیگر باید از خود گذشته باشد که دغدغه ی خود موجب انجام رسالتش نشود! اما چه سود!؟ مرا که هنوز در خود مانده ام و در شگفتم که با خود بمانم یا رها شوم!؟
یقیناً حق با شماست عزیز دنیای مجازی ام...عزیز حرف دلی ام...
اصلا خدای من!
نازنین محبوب شب های ستاره دار و بی ستاره ام!
اگر من با خاطره های زیبا و قشنگ دوران بی آلایشی کودکیم ، دوباره همنوا شوم و با هر کدام لبخندی بر لبان خودم و دیگری! بنشیند اشکالی دارد!؟ پس چرا از گل و بلبل حرف نزنم!؟
پس چرا نباید گاه گاهی(فقط گاه گاهی) برای خودم باشم و بلند بلند بخندم بر افکار دوران کودکی ام؟
گل و بلبل نوشتن توی وبلاگ کسی رو آزرده خاطر می کنه!؟![]()
اما عزیز من، که خوب هم مرا شناختی....
من همیشه بر بلندای خیالم نشسته و می اندیشم که فردا به کدام سوی روم که مرا شوق زیستن با مهر برساند؟ مگر نه اینکه ما رسولان مهر می توانیم باشیم!؟ پس چرا گاهی (فقط گاهی) نمی شود با کودک درون به شوق وصف ناپذیر و لذتی که مرا به عرش می کشاند، اندکی همبازی شد؟
آخ عزیز من...
حرفای دل من ....
از حرف های دل من چه می دانی عزیز؟
چه می دانی که قضاوت بر شعار بودنش می کنی؟
مگر من ادعایی کردم که متهم شوم بر کوتاهی در انجام رسالتم ....(درمورد شهدا)؟
من با شهدا زندگی می کنم.... گاهی نفسی تازه می کنم!
کاش مرا اینگونه به نوشتن وادار نمی کردی عزیز... هرچند باز هم ممنونم...
راستی ! من بی نهیات خرسندم از اینکه تازه واردها! از من پیشی بگیرند... بگذار آنها به جایی برسند، اگر من توان پریدن ندارم....
بگذار آنها اوج بگیرند ....
دل من... بشکن و خرد شو...بشکن دل من .... بشکن
.....
خدای من!
مرا شوق دوباره نوشتن نیاز است...
اندکی ( فقط اندکی) نگاهم کن...
.....
یا زهرای مرضیه(س)
* پیام یکی از عزیزان که من رو خوب می شناسن ... شاید از من بهتر.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط كنيز فاطمه(س)
اجرتون با امام حسین(ع)
آقا زحمت بکش کفش ها رو مرتب کن....
آقا یه چند تا چایی این ور می آرید؟....
مهمونای امام حسین(ع) تازه از راه رسیدن...
روضه الان شروع می شه
صدایی می آد:
"هر گوشه ی کربلا
دریایی از کرب و بلاست
خاک پرا ز غربتش
لب تشنه ی خون شماست"
....آه
آقا یه کم تشریف بیارید و با محبت بشینید که تو خیمه ی کوچیک ما جا برا همه باشه.... شرمنده نشیم به مولا....
"اینجاکه دیده یک زمون
بارون اشک حیدر و
روزی میاد که می بینه
طوفان آه مادر و...."
آه مولای من
فقط اینا نیست که
صدای "هل من ناصر ینصرنی ؟" رو از اون بیرون خیمه داره می یاد! می شنوی؟
....
....
....
دستام رو به آسمان بلند می کنم و یه نیگا به سقف می ندازم که بالای سرمه، برا این سرپناه هم دعا می کنم....، انگار تازه از اسمون رسیدم....
نمی دونم چرا یهو از رو سجاده بلند می شم و کنترل تلویزیون رو بر می دارم و سریع شبکه ی خبر رو باز می کنم...
دلم یهو تنگ می شه، آقا...
این دفعه دیگه کنترل اشکا دست من نیست.... اشک هام تبدیل می شه به صدای هق هق گریه....
مگه نه اینکه " کل یوم عاشورا، کل ارضٍ کربلا" ؟
حالا هم یه جایی عاشورا شده و یه زمینی کربلا....
جگرم می سوزه، آتیش می گیرم با موشک هایی که شلیک می شه در دل شب و آسمون شهر رو مثل روز روشن می کنه....
شب که می شه، پتو رو رو سرم می کشم و آروم اشک می ریزم برا این همه ظلم که در قطعه ای از زمین رخ می ده.....
مدام آیاتی از سوره ی حشر رو که در یادم مونده زمزمه می کنم...." او كسى است كه كافران اهل كتاب را در نخستين برخورد (با مسلمانان) از خانههايشان بيرون راند! گمان نمىكرديد آنان خارج شوند، و خودشان نيز گمان مىكردند كه دژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مىشود؛ اما خداوند از آنجا كه گمان نمىكردند به سراغشان آمد و در دلهايشان ترس و وحشت افكند، بگونهاى كه خانههاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مىكردند؛ پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم! (2)"
نمی دونم چرا یه حسی بهم می گه این اخبار برا روحیه دادن به این مظلومینه وگرنه سنگ در برابر توپ و تانک و موشک و بمب حرارتی چی کار می تونه بکنه؟!
ولی خدا بازم درون دلم زمزمه می کنه: " وحشت از شما در دلهاى آنها بيش از ترس از خداست؛ اين به خاطر آن است كه آنها گروهى نادانند! (13)"
به خدای خودم ایمان می آرم که اون ها هم از مومنین دست خالی بیشتر می ترسن!
" آنها هرگز با شما بصورت گروهى نمىجنگند جز در دژهاى محكم يا از پشت ديوارها! پيكارشان در ميان خودشان شديد است، (اما در برابر شما ضعيف!) آنها را متحد مىپندارى، در حالى كه دلهايشان پراكنده است؛ اين به خاطر آن است كه آنها قومى هستند كه تعقل نمىكنند! (14)"
چقدر لذت می برم از خوندن این آیات!
آقا دست رو دست گذاشتن که نمی شه عزیز من!
یه یا حسین(ع) بگو و بلند شو یه چایی درست کن برا مهمونای امام حسین(ع)!
به حاجی بگو شروع کنه ذکر و بعدش مدح مولا رو!
این جملات رو از توی حیاط همسایه می شنوم..... چقدر دلم می خواد بلند بشم و برا یه مدتی هم شده از این افکار دور بشم.....
ناگاه این آیه چون پتک بر سرم آوار می شه: " و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آنها فاسقانند. (19)"
اشک ها امانم نمی ده....
.........
همسرم صدایم می کند ....
بعد ساعاتی خودم رو میون سیل جمعیت توی حسینیه می بینم و صدای یا حسین(ع) و یا ابوالفضل(ع)....
و " میون خیمه یکی روضه می خونه، غریبونه....از لبای خشک بچه اش یه مادر ، هراسونه"
....
حالا بعد اون همه سال، از لابلای تاریخ دوباره صدای مظلومانی داره بلند می شه: " هل من ناصر ینصرنی؟"
شما رو به خدا جوابش رو چی می دین؟
صدای روحانی خیمه مونه که داره می گه" هنوز عاشق نشدی بگی : لبیک ....!؟"
.....
خدای من!
سنگ را بر آتش پیروز گردان در این روزهایی که همه اش عاشوراست و همه زمین های اشغال شده کربلا....
الهی آمین!
" به همراه :آياتی از سوره ی مبارکه ی حشر"
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط كنيز فاطمه(س)
بسم رب الشهدا و الصدیقین
خدای من شاهد باش بر احوالم
دوستانی که لطف دارند و به این حقیر سر می زنن! از چند روز قبل اگر اهل گشت و گذار در نت و یا شنیدن اخبار باشید، می بینید که چه فاجعه ای داره در همسایگی نه چندان دورمان چه رخ می دهد!
از چند روز قبل تا الان چند بار این جملات رو شنیدین؟
"
شهدای مرحله جدید تجاوز رژیم صهیونیستی به غزه 350 تن و تعداد زخمی ها 800 نفر
- رهبر مسلمین جهان مجاهدان و آزادیخواهان جهان را به دفاع از مطلومین غزه فرا خواندند .
- سران رژیم صهیونیستی : حملات تا از بین بردن حماس ادامه خواهد یافت .
- سران کشورهای عربی از مقاومت حماس در برابر تجاوز رژیم صهیونیستی ابراز تاسف کردند .
- مرز های مصر با نواره غزه همچنان بسته است و دولت مصر اجازه کمک رسانی به مردم غزه را نمی دهد .
- شیوخ الازهر مصر مردم غزه را مسلمان نمی دانند و از آنان در برابر رژیم صهیونیستی حمایت نمی کنند .
- دولتها و رسانه های غربی در برابر نسل کشی در غزه همچنان سکوت کرده اند همچنان که در بوسنی و افغانستان و عراق و ... کردند .
- سید حسن نصراالله رهبر شجاع عربی پیش بینی کرد که رژیم صهیونیستی دوباره به لبنان حمله خواهد کرد .
- آمریکا از صدور قطعنامه محکومیت رژیم صهیونیستی جلوگیری کرد .
- هزاران نفر از مسلمانان مصر ترکیه سوریه لبنان و ... با تظاهرات گسترده جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم کردند .
مردم مسلمان ایران اسلامی فردا ساعت 30/10 صبح همراه با مسلمانان جهان برای دفاع از مظلومین غزه راهپیمایی خواهند کرد .
- دور جدید (سوم)حمله هکرهای اسرائیلی به سایت بمب گوگلی و پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی که از ساعت 14 روز یک شنبه آغاز شده بود با شکست مواجه شد .
- مردم غزه در سکوت تاوان آزادیخواهی و مسلمانی شان را می دهند .
- سانسور شدید خبری بر فجایع غزه حکفرماست و دنیای آزاد اطلاعات خفه خون گرفته است .
"


اگه مسلمان هم نباشیم انسان که هستیم!
شما رو به خدا با شنیدن و دیدن این عکس ها هنوز بغض گلوتون رو نگرفت؟
اشک در چشمتون جمع نشد؟
وای به حال ما....
صدای مسلمانی رو می شنویم که داره در اتش مسلمان بودن و در سرزمین خویش زندگی کردن قتل عام می شه، اونوقت ما داریم هنوز از روزمرگی هامون می گیم و می نویسیم!
وای به حال ما
شما رو به خدای مهربون!
تا کی ادعای دروغین؟
شما که ادعای وبلاگ نویسی داری حداقل در وبلاگت فریاد بزن و از مسلمین مظلوم همسایه ات حمایت کن!
اصلا کاری به سیاست کشور و این مسائل ندارم
شما رو به خدایی بالای سرمون و به ارباب کربلا که سوگواریش رو شروع کردیم، بیایید بنویسید که چه بر دلمان می رود این روزها....
...
خدایا!
خودت به فریاد برس
ای فریادرس فریاد کنندگان
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط كنيز فاطمه(س)





