تبليغاتX
 تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

يه خيمه براي ديوونه هاي خدا

به نام او

 

سلام خداي من

سال نو شد و  يك سال به ديدار تو نزديك تر شده ايم!

داشتم با خودم فكر مي كردم، با اين همه حوادث و امتحانايي كه برام پيش مي ياد، دارم به كدوم سو برده مي شم!؟

دارم از مسير دور مي شم يا به حق نزديك !؟

داشتم فكر مي كردم من كه طالب عالم غيبم، آيا به معلومات خود عمل كرده ام كه به مجهولات رسم!؟

اصلاً درسته كه به چيزايي كه مي دونم عمل نكرده طالب زيادت باشم از جانب حضرت فياض !؟

خدا خودش مي فرمايد:

و كساني كه در راه ما كوشيده اند، به يقين راه هاي خود را بر آنان مي نماييم . سوره ي عنكبوت، ايه ي 69.

 

خداي من!

داشتم فكر مي كردم، چرا همه ي امتحانايي كه ازم مي گيري از اين راهه!؟

ديدم به راستي ، اعمالي كه در دنيا محل ابتلاي ما هستن، هر كدوم بسته به دل مشغولي هامونه! حالا اين موضوع چون براي من مهمه تو اين زمان و شرايط، خدا دائم داره از اين راه وارد مي شه!

تصميم گرفتم بي خيال اين موضوع بشم.... شايد اينجوري يه كم جو آروم بشه !!!

 

گفتم كه الف، گفت دگر، گفتم هيچ!

در خانه اكر كس است يك حرف بس است!

 

حتماً مي گي چه ربطي داره، خوب حق داري....

خداي من، مي گن هر كي تو رو ياد كنه، تو همنشين او مي شي. اونوقت ديگه احتياج به هيچ منبر و واعظ و غير نيست.

اونوقت ديگه مي دونه، به چيزي كه مي دونه بايد عمل كنه و اون چه رو كه نمي دونه بايد احتياط كنه.

 

خدايا!

نكنه از اون دسته بشم كه قوال باشم ، نه فعال !؟

خدايا!

تلخ تر از فرقت تو هيچ نيست

بي پناهيت غير پيچاپيچ نيست

 

...

الهي به اميد تو

اين بار هم با توكل به تو به اينجا آمدم، نااميدم نكن.

 

يا زهرا (س)

 

+نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت1توسط كنيز فاطمه(س) | |

يا صابر

 

بازي

بازي

بازي

 

منم بازي !؟؟؟

 

خداي من!

ديگه قول مي دم تا عمر دارم بازي نكنم!

آخه اين جوري معلوم نيست، اين وسط كي رو فدا كنم!؟

 

باشه خدا!

بازم مثل هميشه تو بردي

اين دفعه هم من سوختم

 

خدايا!

چرا من!؟

 

...

يا زهرا(س)

 

+نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت1توسط كنيز فاطمه(س) | |

كودكي، معصوميت ..... آب

        معصوميت...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت1توسط كنيز فاطمه(س) | |

يا بديع

 

سلام خداي من

سلام خداي تازگي ها

سلام خداي دگرگوني ها

اله من!

يه بار ديگه زمين، يه دور كامل زد دور خورشيد! اين همه گذشت و من ...

اين بار نيومدم بگم هنوز شيعه ي سال قبلم!

مي خوام فرياد بزنم كه جوانه اي در من به رويش نشسته است!

مي خوام با زبون ساده برات بگم كه جانم رو آوردم بر پهنه ي بي كران هستي ات و آماده ام براي آنچه تو تقديرم نموده اي. مي خواي نفسم رو اسماعيل وار به قربانگاه بيارم!؟ .... اما نه خدا! اسماعيل كردن نفسم جرأت مي خواد! بهم جرأت عاشقي بده...

خداي من!

بهتر از هر كسي مي دوني نه آنقدر مي دونم كه عالم باشم ونه آنقدر بي انديشه ام كه دايره ي بسته كشيده باشم دور خودم! اما هنوز هم ذكر لبم همان: قل ربّ زدني علماً...است در سال جديد.

اله من!

اين بار نمي خوام كلمات رو طوري بچينم كه كسي را خوش آيد، مي خوام اونقدر ساده بنويسم كه از سادگي اون فقط من و تو لذت ببريم و بس. ساده نوشتن عين عشقه!

گفته بودم هر وقت اتصالمان برقرار شد از تو بگويم... اما... گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش!!!

خداي من!

اگر تنها به نياز در خانه ات آمده باشم چه!؟

من نيازمندم... اما نمي خوام با نياز بيام! مي خوام اونقدر اشتياقت در من شعله بكشه كه جز خودت براي خودم دست به سوي تو دراز نكنم، مي خوام بسوزونيم در اشتياقت و چو شمعم آبم كني.... اگه بخواي حاضرم با يه شمع ديگه آب بشم ...

ديروزعزيزي از مرد سبزي فروش اهل دلی مي گفت و من.... هيچ نداشتم بگويم! گفت كه يكي از بندگان خاصت، بوسه بر سينه اش زده... بي هيچ واسطه اي وصل است به خزانه ي علوم بي نهايتت...

از شرم ( با اينكه نمي ديدمش و فقط تو بودي و من) سرم رو آوردم پايين....

امان از زبون !

اله نازنين من!

مي دوني كه زبون شيرين عبادت ندارم! نه معرفتي دارم كه بدون كلام مرا به تو رساند ونه آنقدر علم كه... حصول مي خوام اين بار

اصلاً چرا براي نيازم بيام درگاهت!؟ مي خوام عاشق بشم!

فاش مي گويم كه مي خوام عاشقت بشم!

اما خدا!

چي بيارم كه دلبريايي بكنم!؟ مي دونم كه عاشقي! پس منم عاشق كن...

آخه هر چي دارم خودت بهم دادي، اينا رو بدم يه ثانيه نازت رو به من مي فروشي!؟

من كه زبون موسي ندارم! من كه زبون ابراهيم ندارم، من كه مقدس اردبيلي نيستم، من كه ....

خداي من!

من فقط اشك دارم! اين اشكا رو از من نگير...

مي بيني!

ديگه حتي كلمات موزون هم ندارم

فقط تو رو دارم و سوداي تو.

اين بار به جاي اين كه بگم تو در قلب مني!

مي خوام بگم: خداي من! منم تو قلب توام!؟

 

مولاي من! امام رضا (ع) ، دلم مي خواست اين بار به جاي دستام، دلم رو بشورم تو آب زلال معرفتت...

...

شكرت

شكرت

شكرت

...

سپاس براي راهي كه نشانم داده اي

 

انگار لحظه ي عاشقي نزديك است

...

 

يا زهرا(س)

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت21توسط كنيز فاطمه(س) | |