تبليغاتX
 تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

يه خيمه براي ديوونه هاي خدا

یا نور

اللهّم غیّر سوء حالنا بحسن حالک

...

اگه شب قدر ، دلتون آسمونی شد و چشماتون بارونی

یادتون نره هنوز بنده هایی هستن که روز و شب خوابن و احیاء رو درک نمی کنن

التماس دعا

 

+نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت0توسط كنيز فاطمه(س) | |

یا اله العارفین

سلام خدای من

این بار فقط اومدم بگم:

خدایا!

اگه لحظه ای وآنی من رو به حال خودم رها کنی، نابود می شم.

و دلم می خواست مثل بنده خدایی(http://ali-110.persianblog.ir علی شایق)که می گه:

 

دلم مي خواست اونقدر تو اين شباي گذشته ماه رمضون صدات ميكردم یا داد و فرياد بزنم كه صدام بگيره و با صداي گرفته ،وقتي تو شبهاي قدرميگم : يارب الهي العفو به فرشته هات بنازي و بگي مي بينين؟

 اين بنده خوبم رو كه با صداي گرفته صدام مي زنه و من چون مي دونم تو خوشت مياد از اين اسمت بيشتر و بلندتر ميگم يا اله العاصين، العفو ....

 منم بهت بگم:

العفو من رو هم بپذیر

 

یا رحمان و یا رحیم

 

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت10توسط كنيز فاطمه(س) | |

یا رحمان و یا رحیم

سلام خدای من

چقدر؟

چند سال اول ماه رمضون این جمله رو تکرار کنم؟

 " بازم این مهمونیت سر رسید و من هنوز نفهمیدم..."

هنوز نفهمیدم

مولا نفهمیدم

می دونم که این شبا، درپیشگاهت جز بنده ای عاصی نیستم...

همش خدا خدا می کردم به مهونیت برسم

خدا خدا می کردم این دفعه هم قبول بشم برا اومدن...

خدا خدا می کردم حرفام رو گوش کنی

خوش به حال بنده هات که با خیال راحت و دلی آرام اومدن مهمونیت!

بعضیا گفتمانشون هم با تو فرق می کنه!

مخصوصا اونایی که می تونن خصوصی تر امشب باهات صحبت کنن...

می دونم اگه این گفته هام بر حسب صدق بود که نباید کسی اینا رو می دید...

ولی اعتراف می کنم که خالص نیستم...

لیلی من!

شده ام شب!

حجمی عظیم از آسمان سیاه بی ستاره!

با این همه،هنوز هم ،از فرشته ها هم به من نزدیکتری!

آخ لیلی من

حالا که بهت نزدیک شدم... بگذار باهات حرفی بزنم.

شاید دیگه امشب از اون شبای خودمونی شدن باشه....

شیرین ترین لحطات بندگی ام، لحظات در کردن خستگی ام در تمام این مدت ... همین برای لذت بردن کافی است...

خدای من

شکایت دارم!

اجازه هست!؟

مگر نه این که مقام شب ها باهم فرق داره! شاید و فقط شاید، امشب ،  از اون شبایی بشه که من بنده ی آلوده به ریا! به اوج لذت بندگی برسم ... قبل نماز و عشای دیشب، داشتی تحملم می کردی! مهمونت بودم! اما بعد افطار موقعیت بنده هات تو این مهمونی فرق می کنه!

یکی می تونه در مقام سکوت بشینه، یکی بی ادبی می کنه مثل من و شکایت هاش رو برات می آره...

آه ای لیلی من!

من رو آوردی مهمونی ای واین همه سفره گستردی برا من که چی؟ دست خالی برگردم!؟ این دور از کرم و انصاف خدایی توئه!

شکایت کنم؟

دائم این نفسی که بهم دادی، من رو به داخل گودال ها و شهوت ها می ندازه، می گی غیر تو از کی بخوام کمکم کنه!؟

آخ لیلی من!

این همه اصرار به گناه می کنم و تو هیچی نمی گی؟

چقدر بگم من بنده ام و تو مالک؟

چرا همه برا اومدن و رسیدن به این مهمونی عجله داشتن و اما من هر چی می خوام بیام جا می مونم؟

خدایا!

من شکایت دارم از نفس جاه طلب خود

من شکایت دارم از خودم که دائم می خواد عوض بضه و نمی شه!

من شکایت دارم از توبه هام!

من شکایت دارم از این همه گناه کردن خودم!

آه مولای من

به فریاد دلم برس در این مهمانی...

آه ای خدا

احساس می کنم اونقدر شرمسارم که تو این مهمونی باید اون آخرا بشینم برا چشیدن لذت بندگی تو...

اما این هم برای من غنیمت است در این مهمانی...

 

 

   مهمونی خدا

 

مراقبم باش خدا

...

یا زهرا(س)

  

+نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت10توسط كنيز فاطمه(س) | |