اجرتون با امام حسین(ع)
آقا زحمت بکش کفش ها رو مرتب کن....
آقا یه چند تا چایی این ور می آرید؟....
مهمونای امام حسین(ع) تازه از راه رسیدن...
روضه الان شروع می شه
صدایی می آد:
"هر گوشه ی کربلا
دریایی از کرب و بلاست
خاک پرا ز غربتش
لب تشنه ی خون شماست"
....آه
آقا یه کم تشریف بیارید و با محبت بشینید که تو خیمه ی کوچیک ما جا برا همه باشه.... شرمنده نشیم به مولا....
"اینجاکه دیده یک زمون
بارون اشک حیدر و
روزی میاد که می بینه
طوفان آه مادر و...."
آه مولای من
فقط اینا نیست که
صدای "هل من ناصر ینصرنی ؟" رو از اون بیرون خیمه داره می یاد! می شنوی؟
....
....
....
دستام رو به آسمان بلند می کنم و یه نیگا به سقف می ندازم که بالای سرمه، برا این سرپناه هم دعا می کنم....، انگار تازه از اسمون رسیدم....
نمی دونم چرا یهو از رو سجاده بلند می شم و کنترل تلویزیون رو بر می دارم و سریع شبکه ی خبر رو باز می کنم...
دلم یهو تنگ می شه، آقا...
این دفعه دیگه کنترل اشکا دست من نیست.... اشک هام تبدیل می شه به صدای هق هق گریه....
مگه نه اینکه " کل یوم عاشورا، کل ارضٍ کربلا" ؟
حالا هم یه جایی عاشورا شده و یه زمینی کربلا....
جگرم می سوزه، آتیش می گیرم با موشک هایی که شلیک می شه در دل شب و آسمون شهر رو مثل روز روشن می کنه....
شب که می شه، پتو رو رو سرم می کشم و آروم اشک می ریزم برا این همه ظلم که در قطعه ای از زمین رخ می ده.....
مدام آیاتی از سوره ی حشر رو که در یادم مونده زمزمه می کنم...." او كسى است كه كافران اهل كتاب را در نخستين برخورد (با مسلمانان) از خانههايشان بيرون راند! گمان نمىكرديد آنان خارج شوند، و خودشان نيز گمان مىكردند كه دژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مىشود؛ اما خداوند از آنجا كه گمان نمىكردند به سراغشان آمد و در دلهايشان ترس و وحشت افكند، بگونهاى كه خانههاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مىكردند؛ پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم! (2)"
نمی دونم چرا یه حسی بهم می گه این اخبار برا روحیه دادن به این مظلومینه وگرنه سنگ در برابر توپ و تانک و موشک و بمب حرارتی چی کار می تونه بکنه؟!
ولی خدا بازم درون دلم زمزمه می کنه: " وحشت از شما در دلهاى آنها بيش از ترس از خداست؛ اين به خاطر آن است كه آنها گروهى نادانند! (13)"
به خدای خودم ایمان می آرم که اون ها هم از مومنین دست خالی بیشتر می ترسن!
" آنها هرگز با شما بصورت گروهى نمىجنگند جز در دژهاى محكم يا از پشت ديوارها! پيكارشان در ميان خودشان شديد است، (اما در برابر شما ضعيف!) آنها را متحد مىپندارى، در حالى كه دلهايشان پراكنده است؛ اين به خاطر آن است كه آنها قومى هستند كه تعقل نمىكنند! (14)"
چقدر لذت می برم از خوندن این آیات!
آقا دست رو دست گذاشتن که نمی شه عزیز من!
یه یا حسین(ع) بگو و بلند شو یه چایی درست کن برا مهمونای امام حسین(ع)!
به حاجی بگو شروع کنه ذکر و بعدش مدح مولا رو!
این جملات رو از توی حیاط همسایه می شنوم..... چقدر دلم می خواد بلند بشم و برا یه مدتی هم شده از این افکار دور بشم.....
ناگاه این آیه چون پتک بر سرم آوار می شه: " و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به «خود فراموشى» گرفتار كرد، آنها فاسقانند. (19)"
اشک ها امانم نمی ده....
.........
همسرم صدایم می کند ....
بعد ساعاتی خودم رو میون سیل جمعیت توی حسینیه می بینم و صدای یا حسین(ع) و یا ابوالفضل(ع)....
و " میون خیمه یکی روضه می خونه، غریبونه....از لبای خشک بچه اش یه مادر ، هراسونه"
....
حالا بعد اون همه سال، از لابلای تاریخ دوباره صدای مظلومانی داره بلند می شه: " هل من ناصر ینصرنی؟"
شما رو به خدا جوابش رو چی می دین؟
صدای روحانی خیمه مونه که داره می گه" هنوز عاشق نشدی بگی : لبیک ....!؟"
.....
خدای من!
سنگ را بر آتش پیروز گردان در این روزهایی که همه اش عاشوراست و همه زمین های اشغال شده کربلا....
الهی آمین!
" به همراه :آياتی از سوره ی مبارکه ی حشر"
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط كنيز فاطمه(س)



