* نيروهاي عالم بالا و نمايندگانشان بر زمين كه هنوز مشغول دنيا شده اند?پيام روشنه,در وديوار اينجا داره زنگ ميزنه.
زينبيون هم كه رفت پي كارش. خواهرتون هم كه كارتون و گل و بلبل ميگذاره. يكي بعد از ديگري جا زديد.داشتيد به يك جاهايي ميرسيديد.اما تازه واردا از شما پيشي گرفتند.
اگر حرفاي دل شما فقط حرف نبود و ادامه راه شهدا بود هيچوقت تمام نميشد.
......................................................................................
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام مهربان خدای من که بر ذره ذره ی وجودم خدایی می کنی و بر لحظه لحظه ی عمرم مرا به شوق عاشقی نگه می داری...
اله من!
مگر نگفتن و ننوشتن ها دلیل بر ماندن و درجا زدن است که عزیزی مرا محکوم به درجا زدن می کنه؟!
مگر نه اینکه اگر می نویسی، طوری باید بنویسی که دل مومنی را شاد کند؟ پس چه نیاز که قلم بر زهر آغشته و نیشتر بر دل عزیزان دنیای مجازیم سازم؟ که این روزها تلخ تر از این حرف ها شدم!
کاش اندکی ، فقط اندکی از از بار غمی که از دنیا و خودم و دیگران! بر دلم می رود آگاه بود و این چنین مرا متهم نمی کرد ....
وشاید هم حق با اوست!
هر کس در این وادی پا بگذارد دیگر باید از خود گذشته باشد که دغدغه ی خود موجب انجام رسالتش نشود! اما چه سود!؟ مرا که هنوز در خود مانده ام و در شگفتم که با خود بمانم یا رها شوم!؟
یقیناً حق با شماست عزیز دنیای مجازی ام...عزیز حرف دلی ام...
اصلا خدای من!
نازنین محبوب شب های ستاره دار و بی ستاره ام!
اگر من با خاطره های زیبا و قشنگ دوران بی آلایشی کودکیم ، دوباره همنوا شوم و با هر کدام لبخندی بر لبان خودم و دیگری! بنشیند اشکالی دارد!؟ پس چرا از گل و بلبل حرف نزنم!؟
پس چرا نباید گاه گاهی(فقط گاه گاهی) برای خودم باشم و بلند بلند بخندم بر افکار دوران کودکی ام؟
گل و بلبل نوشتن توی وبلاگ کسی رو آزرده خاطر می کنه!؟![]()
اما عزیز من، که خوب هم مرا شناختی....
من همیشه بر بلندای خیالم نشسته و می اندیشم که فردا به کدام سوی روم که مرا شوق زیستن با مهر برساند؟ مگر نه اینکه ما رسولان مهر می توانیم باشیم!؟ پس چرا گاهی (فقط گاهی) نمی شود با کودک درون به شوق وصف ناپذیر و لذتی که مرا به عرش می کشاند، اندکی همبازی شد؟
آخ عزیز من...
حرفای دل من ....
از حرف های دل من چه می دانی عزیز؟
چه می دانی که قضاوت بر شعار بودنش می کنی؟
مگر من ادعایی کردم که متهم شوم بر کوتاهی در انجام رسالتم ....(درمورد شهدا)؟
من با شهدا زندگی می کنم.... گاهی نفسی تازه می کنم!
کاش مرا اینگونه به نوشتن وادار نمی کردی عزیز... هرچند باز هم ممنونم...
راستی ! من بی نهیات خرسندم از اینکه تازه واردها! از من پیشی بگیرند... بگذار آنها به جایی برسند، اگر من توان پریدن ندارم....
بگذار آنها اوج بگیرند ....
دل من... بشکن و خرد شو...بشکن دل من .... بشکن
.....
خدای من!
مرا شوق دوباره نوشتن نیاز است...
اندکی ( فقط اندکی) نگاهم کن...
.....
یا زهرای مرضیه(س)
* پیام یکی از عزیزان که من رو خوب می شناسن ... شاید از من بهتر.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 توسط كنيز فاطمه(س)




